خرید بک لینک
ديروز يكي از دخترهاي همكلاسي دانشگاه زنگ زده بود(به قول خودش) درد دل كنه و شاكي بود كه من چرا تلفنم رو جواب نميدم چون اون حتما بايد با يكي حرف بزنه و وقتي من گوشي رو برنميدارم اون مجبور مي شه با يه دختر ديگه حرف بزنه كه آدم قابل اعتمادي نيست، حرفهاشو بايد به يكي بزنه اگه نه نميتونه نگه داره درون خودش.(انگار حرف ادراره! انگار كه دستشوييش داره ميريزه نميتونه كنترل كنه ) خلاصه زنگ زده ميگه عاشق فلاني شده و آب از لب و لوچه اش راه افتاده. ديروز زنگ زده و مكالمه ي خودش و اون يكي دختر همكلاسي رو اينگونه براي من بازگو كرده و البته با لحن بسيار خاله زنكي تر :"فلاني ب

برچسب: آدم های مزاحم, نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 13:49

درست لحظه اي كه فكر مي كني ديگر نيست، فكر مي كني از حال و هوايش بيرون آمده اي، فكر ميكني مدتيست ميل به ساززدن نداري و ديگر شعرها آن طور كه پيش از اين، رويت اثر نمي گذارند و دگرگونت نميكنند و فكر ميكني هوايش از سرت افتاده است، درست در همان لحظه اي كه درگير زندگي هميشگي، همان حس روزمرگي هميشگي، همان درگيري هاي هميشگيت هستي و صبح خودت را در آينه نگاه ميكني ميبيني چقدر ... ، چقدر جا افتاده شده اي، چقدر جا افتادي در اين زندگي تكراري و تسليم اين تكرارهاي بيرحمانه شده اي و فكر ميكني خطر رفع شده است و ديگر آن حس آشناي كهنه ي زيباي دگرگون كننده را در خودت نميبيني

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 1:06

صفحه بندی